تبليغاتX
شکست خوردگان عشق - قاصدک عشق(حتما بخونین ضرر نمی کنین )
 
 
   
 
  آره!تو از اوّل هم هم عاشق من نبودی!فقط حرفشو میزدی.فقط این من بودم که عاشق تو بودم می دونم. تو همیشه من رو به خاطر خودت می خواستی نه به خاطر من! ولی من تو رو به خاطر خودت می خواستم.چه روزها و شب هایی که من خودمو به آب و آتیش می زدم تا ازت خبری بگیرم.امّا تو! حتّی برای تو مهم نبود من از دوریت چه حالی پیدا کردم! می دونی چرا؟ چون همیشه من عاشق تر بودم و می گفتم. اگه تو هم عاشق بودی می گفتی.امّا چون هیچ وقت حرف نزدی پس نمی تونی عاشق باشی... اشک در چشمان قاصدک جاری شد. امّا دستش را روی دهانش گرفت تا مریم صدای هق هقش را نشنود.می دونی چرا هیچی نمی گی؟چون حرفی نداری که بزنی. بی انصاف! اصلآ با خودت هیچ فکر نکردی دل مریم دیگه نمی تونه عاشق کس دیگه ای جز تو بشه؟ آخه چرا تنها گذاشتی؟ مگه گناه من چی بود جز عاشقی؟ خوب شد که فهمیدم ادّعای عاشقی تو دروغ و پوچه! من چه قدر ساده بودم که وقتی می گفتی جونت رو برام فدا می کنی باور می کردم. آه! مریم ساده ی بیچاره... این بار قاصدک تمام دستانش را روی دهانش گذاشت. امّا با هر قطره اشک یکی از دستان قاصدک پرپر می شد و بر روی زمین می ریخت. در همین حال...                                                              چشمان گریان قاصدک که به زحمت باز می شد، پسرکی را در پشت سر گل مریم دید که به سمت او می آمد. پسرک با خیال چیدن گل مریم به ان ها نزدیک می شد. مریم بی خبر از اتّفاقی که در حال وقوع بود همچنان قاصدک را به خاطر سفرش سرزنش می کرد. نگرانی تمام وجود قاصدک را فراگرفته بود. گام های پسرک هر لحظه نزدیک و نزدیک تر می شد. ناگهان فکری به ذهن قاصدک رسید...سراسیمه از روی گل مریم به هوا جهشی کرد و خود را روی نوک بینی پسرک انداخت. پسرک که خیال کرد زنبوری روی بینی اش نشسته به سرعت ضربه ای به قاصدک وارد آورد و قاصدک را به دو نیم کرد و از ترس از مسیری که آمده بود برگشت. گل مریم که پریدن قاصدک را احساس کرد، بی خبر از اتّفاقی که در نزدیکی او افتاده بود این بار با چشمان گریان فریاد زد:آره! برو قاصدک! تو هیچ وقت نخواستی به حرفای من گوش کنی. تو هیچ وقت نفهمیدی عشق یعنی چی! تا زنده ام نمی بخشمت قاصدک! هیچ وقت هیچ وقت... آرزو می کنم که یه روز خوش نداشته باشی و هر روز بد بیاری. صدامو میشنوی قاصدک؟؟؟...                    قاصدک در حالی که بر روی گلبرگ های گل شقایق افتاده بود و نفس های آخرش را می کشید با صدای ضعیفی که فقط گل شقایق می شنیدجواب داد: فروغ این گلزار، مریم من، مواظب خودت باش... شقایق که گلبرگ هایش با خون قاصدک گُلی شده بود قاصدک را در آغوش کشید و گفت: از این پس عشق را به همه ی دنیا خواهم آموخت همان طور که تو به من آموختی قاصدک عاشق...  
 
 |    نوشته شده توسط سحر
 

pctfx3.1

Desert Float Template

Interactive Multimedia CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates كارگاه طراحي وب مركز طراحي و توسعه سي دي هاي مولتي مديا

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: قالب هاي رايگان وبلاگ Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

pictofxt Farsi Blog Porteghal Domain Registration

میزبانی میزبان هاست دامین دامنه دومین